X
تبلیغات
دختران رویایی

عشق عزیزم

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 13:6
عشق عزیزم چشماش ابیه

عشق عزیزم مهربونه

عشق عزیزم،تنها پسریه که ضربان قلبمو می بره رو هزار

عشق عزیزم ،تنها  خوش صدای دنیاست

عشق عزیزم،تنها باهوش دنیاست

عشق عزیزم،تنها خوش تیپ دنیاست

عشق عزیزم،تنها خوشگله دنیاست

عشق عزیزم،تنها پسر دنیاست که بهش فکر می کنم

عشق عزیزم خیلی عشقه 

(این جوجو ها یکم شبیه خودمو نن مگه نه؟)

تلنگر

جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 16:30
ترس من ، نه از گوشه ی خانه ماندن است

نه از طرد شدن

نه از سرزنش شدن

نه از زندگی در تاریکی

نه از پول

نه از آزادی مجسمه

ترس من از تنهایی من است در فکر.

از این که داد می زنم و نمی شنوند...

هر چه بیشتر می گذرد ، زمانه بی تفاوت تر

مردم بی حوصله تر

آسمان خسیس تر

زمین فقیر تر

فکر ها پوک تر

و جیب های اندیشه خالی می شود.

بالایی ها به بهانه ی پیشرفت ، جیب اندیشه ما را خالی کرده اند

یارانه فکری را کم کرده اند و دو روز دیگر طلب خود را وصول می کنند


سهراب شریفی

شاهزاده سوار بر پی کی

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 17:20
امروز اتفاقی افتاد تاریخی

داشتیم با دوستم میرفتیم مدرسه

یه پی کی کنار خیابون نگه داشته بود

روش بزرگ نوشته بود یاحسین

توشم یه دونه تسبیح اویزون کرده بودن

گلگیر خلاص

یه پسره هم توش نشسته بود که از صورتش فقط ریشاش دیده می شد

یقه کیپ

خلاصه

از جلوش که رد شدیم بهمون تیکه انداخت

دوتا بوقم برامون 

جلوتر که رفت برا مون دستم تکون داد

خدااااااا، من که کپ کرده بودم

دوستم که داشت سکته می کرد از شدت ناراحتی

ولی من خیلی خندیدم 

اخه خدایی تاحالا جوجه بسیجی بهتون تیکه انداخته

کلی ازم قول گرفته به کسی نگم کلاس کاریمون پایین میاد

یکسره هم میگه به خاطر تیپ تو بهمون تیکه انداخت

من که ناراحت نشدم

به نظرم خیلی هم بامزه بود

احتمالا اگه سوار بنز بود و شیک و پیک بیشتر ناراحت می شدم تا این طفلک

اوضاعی داریم ما




دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 8:9
دیروز قلبمو شکست

تیکه هاشو چجوری جمع کنم

ببخشمش؟

خیلی ناراحت شدم از دستش

وقتی از کسی ناراحت میشی چیکار می کنی؟

شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 15:3
می خواستم پست قبلی رو پاک کنم گفتم بیخیال بزار باشه

با خودم به تفاهم رسیدم

دوسش دارم ولی عاشقش نیستم

اخه تمام مدت نمی فهمیدم اسمش چیه

حالا میدونم چرا

قبول دارم نه دیدنش برام هیجان برانگیزه،نه از شنیدن صداش دلم می لرزه،نه تمام مدت به یادشم

نه براش گریه می کنم (البته که غیر دیشب)،نه دربارش خیال پردازی میکنم

نه هیچ کدوم از کارای لوس بازی که بعضی از دخترا انجام میدن

ولی دوسش دارم

خیلی محکم

خیلی منطقی

به خاطر خودش و اخلاقش و ویژگی هاش دوسش دارم

نه به خاطر قیافش و تیپش و صداشو وضع مالیشو ورفتارای دختر کشش چه میدونم همین دلیلای مسخره ای که دخترای امروزو به جنون می کشونه

شاید اصلا هیچ کدومم نداشته باشه،من نمی دونم ولی چیزایی داره تو وجودش که باعث ارامشم میشه

بهم حس اطمینان میده

به احساسم افتخار می کنم چون برای کسی دارم خرجش می کنم که بهش احترام می زارم

این مدت خیلی اذیتش کردم چون فکر میکردم دوست داشتن ختم میشه به چیزای مسخره ای که تو رمانا می نویسن

ولی حالا دوباره خودمم

همون دختریم  که با وجود بدترین مشکلاتش بازم می خنده

که قدرت روحی و ارادش همیشه باعث افتخارش بوده

حالا هدفم برام مشخصه

از این جا به بعد و من تلاش می کنم

وهمیشه خدایی هست که ببینه

فاصله ها هیاهو می کنند
وصدای هق هق دلتنگی ام
در نوسان بودن و نبودنت
رنگ می بازد
کفش های رفتنت را گم می کنم
تا برای همیشه بمانی

مخاطبم تویی

جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 21:9
مروز بهت گفتم تقصیر توئه که من ناراحتم ولی دروغ بود

برای اولین بار روحرفم نموندم دوباره بهت پیام دادم

داری از مشهد میری

گفتی به هدفم  فکر کنم

هدفم برق شریف بود

چون می دونستم تو اونجایی

د لعنتی منم ادمم

 چی از احساس میدونی؟

کاشکی اینو بخونی 

کاشکی یکی بفهمه که دیگه خندون نیستم

یادمه همیشه بهم می گفتن تاحالا ناراحت بودی؟

اره الان ناراحتم 

صبحا ساعت 5 بیدار می شدم که تا 6 فکر کنم امروز چه کار هیجان برانگیزی انجام بدم

حالا راس 6 بیدار میشم که فقط برم مدرسه

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کجایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟


تو اوج ناراحتیم میگه به هدفت فکر کن

می خواستم بگم هدفم تو بودی

حالا به چی فکر کنم؟


در جواب صدای ناراحت من،می خنده

ازت دلخورم

خیلی

خیلی

میلاد اینو می فهمی؟

حالا برو هی به بلاتکلیفیت برای مسائل دانشگات فکر کن

یه روزی

از قلبم می ندازمت بیرون

اگه بتونم


(تمام مدتی که اینو نوشتم گریه کردم،باورم نمیشه داری اینقدر ازم دور میشی)

خدایی هست؟

فاصله ها هیاهو می کنند
وصدای هق هق دلتنگی ام
در نوسان بودن و نبودنت
رنگ می بازد
کفش های رفتنت را گم می کنم
تا برای همیشه بمانی


درضمن یکمم خجالت بکش ببین چی برام نوشتن اخه:


((عشق خیلی قشنگه ولی آدم نباید این احساس قشنگو خرج هرکسی بکنه

عشق باید دوطرفه باشه که عشق یه طرفه باعث دردسره

دلتو بده به کسی که واقعا براش ارزش داشته باشی

این فقط یه توصیه دوستانه بود دوستم))

بهت گفته هرکسی

برو حال کن حالا

هی منو اذیت کن


منه کوشولو

جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 20:47

چندروز پیش اله دادی به من اشاره می کنه می گه خدایا به خاطر این عذاب الهی به من صبر بده ،اخه دختر به این شیطونی

خب حوصله درس گوش دادن نداشتم شیطونی می کردم کلاس بهم بریزه

اخه این جرمه؟

تازه ازون بدتر اسماعیلی فکر کنم داشت درس میداد وسط درس یه جا بحث صفو کشید وسط منم نمیدونستم جریان چیه همین جوری شروع کردم به حرف زدن و خاطره تعریف کردن

این بار کلاس نرفت رو هوا

اخه همه از شدت خنده نفس کم اورده بودن

خودش که رو زمین بود


مامانم اینا دارن میرن مسافرت منم خونه تنهام

برا اولین بار خیلی ناراحتم

چون درس دارم نمی تونم شیطونی کنم

سردرگم

پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 15:20
نمی دونم اسمش چیه،عشق؟

عکسشو تو گوشیم ندارم

وقتی می خواستم ببینمش مثل همیشه لباس پوشیدم،حتی چون دیرم شده بود تو اینه هم نگاه نکردم

برا دیدنش هیجان نداشتم،مثل همیشه که دوستامو میبینم

خداحافظی ازش برام سخت نبود،تقریبا هیچ حس خاصی نداشتم

دیروز که بهش گفتم دیگه در ارتباط نباشیم برام سخت نبود

ولی برای اولین بار چون میدونستم پیشمه از پل هوایی نترسیدم،حتی کلی شلوغ بازی رو پل هوایی در اوردیم

برای اولین بار از خرید از کتاب فروشی که ازش متنفرم لذت بردم

وقتی یه چیزی میگه فکر میکنم همه دنیا دروغ میگن فقط اون راست میگه

بهش با همه وجود اعتماد دارم

دیروز که دیگه همه چی تموم شد،گریه نکردم

حس خالی شدن داشتم

داشتم به یه جا دیگه نگاه می کردم،محکم خوردیم بهم،ولی حالم بد نشد

اولین باری بود که برخورد با یک پسر (چه فامیل ،چه غریبه)حس نفرت بهم نمیداد 

ازین که بهش بگم فرق خیابونارو باهم نمی فهمم خجالت نکشیدم

حتی برای اولین بار تو زندگیم به یکی گفتم که چه رشته ای رو واقعا دوست دارم و خجالت نکشیدم

یکی از دوستام پرسید چه شکلیه ؟خوشگله؟نمی دونستم جوابش چیه،اصلا بهش فکر نکرده بودم

بهش گفتم نمیدونم ولی میدونم باهوشه

ناراحتیش برام مهم بود،و به خاطر ناراحتیش کاری رو کردم که برام سخت بود

حس می کنم با همه وجودم بهش احترام میزارم

والان سر درگمم

اسم این احساس چیه؟

اولین باره دارم تجربه می کنم بعد 18 سال

ولی نمی دونم بهش چی میگن

دوست داشتن؟

کاویان کمکم کن

الان بهت احتیاج دارم،شوالیه من


ماجرای امتحان گسسته

چهارشنبه سیزدهم دی 1391ساعت 9:42
دوستان اول ماجرای اول و بگم یادومو ؟؟؟

گذشته:

یک روز برفی که با اقای اله دادی کلاس داشتیم

تو حیاط واستاده بودیم تا اقای اله دادی تشریف بیارن تا از خجالت شون با برف دربیایم

اصلا اوج لذت بود ها

همه استرسی و باحال

بالاخره لحظه موعود فرا رسید

اله دادی جون وارد شد و30 تا دختر گلوله بدست رو به روش

اصلا خودمو که جاش  میزارم خدایی دلم به حالش میسوزه

هیچی بچه ها مردد شدن بزنن یا نه که خودش دستور اتش داد 

اله دادی:هرکی گلوله برفی بزنه 2نمره از نمره امتحانش کم میکنم

اصلا اینو که گفت به ثانیه نکشید همه گلوله هاشونو پرتاب کردن

یکم رفت جلوتر گفت :اینبار هرکی بزنه پدرشو درمیارم جاتون خالی دوباره همه زدنش

طفلی شده بود یه پارچه ادم برفی

یکی از بچه ها گفت فقط یه هویج کم داره

داشتم میرفتم هویج پیدا کنم براش که دوباره نطق فرمودن و مارو بین دوراهی رفتن و هویج پیدا کردن و ماندن و گلوله برفی زدن گذاشتن

فرمودن اگه بزنین انچنان امتحانی ازتون بگیرم که کیف کنین

خدایی همچین نطقی واجب الزدن گلوله برفی نیست؟ شک دارین از مراجع بپرسین

خلاصه که طفلکی اون

طفلکی تر ما

چون دیروز  امتن گسسته داشتیم

اصولا بچه خرخونایی مثل بچه های ما :

همه که 2دور اثباتی خونده بودیم و جزوه رو زیرو رو کرده بودیم و وقتی رفتیم سر جلسه دیگه همه چی تموم رفته بودیم

پرده دوم:(من سر جلسه)

من:خدایا خودت کمک کن میخوام شروع کنم

سوال اول :خوب اینکه چیزی نیست 

.

.

.

سوال 7 :حالا بزار بعد میام حلش میکنم

سوال 8 :واااااااااااااااااای این چیه؟ولش یرم بعدی

9:یا خدا خودت کمک کن

10 :نه منه ؟

11: جااااااااااااااااااااان ؟ این سواله با منه؟

خلاصه که فقط سوال 16 قابل حل بود

اله دادی جون تشریف اوردن سر جلسه

اصلا میخواستم اون فک نازنینشو بیارم پایین

پرسید بچه ها سوال ندارین؟

ما همه تو شک بودیم که از کجا شروع کنیم به پرسیدن؟

عزیز دلم گرافو اسون داده بود بعد سر نظریه اعداد که دستش باز بود همچین درستو حسابی مانور داده بود

خلاصه نوبتی هرکی یه سوال و پرسید اونم که جواب نمیداد ولی خوب حداقل میرسوند منظور سوال چیه

حالا من که همه رو جواب دادم هرچند چرتو پرت ولی بودن دوستانی که داشتن حساب میکردن که نیفتن

خدایی حقمون نبود

بود؟

شما قضاوت کنین


زندگی

شنبه نهم دی 1391ساعت 16:9
میدونی زنده بودن خیلی خوبه


زندگی کردن از اون بهتره


(یعنی اینقدر از اونایی که شعار میدن بدم میاد که خدا میدونه)


میگم اگه خدا خندیدن و ازم بگیره چی بهم میده؟

واقعا برام شده سوال

چون من باخنده بیدار میشم ،بعد باخنده می خوابم ،باخنده زندگی میکنم 

کلا شاد زندگی میکنم

الانم فعلا خدا یه شریف نسیب ما بکنه دیگه حله

بیاین دعا کنین بلکن خدا رحمش بیاد

البته میگن پسرای شریف همه بچه مثبتن از این نظر مشکل داره

ولی هرچی فکر میکنم لذت درس خوندن تو شریف به کل مشکلات از این قبیلش می ارزه نه؟

چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 14:59
از غم و ناراحتی بدم میاد پس مطلبشو می عوضیم دوستان



میدونین دیروز بابام بهم چی میگه؟

میگه وقتی وارد خونه میشی اصلا خونه پر سروصدا میشه


میگه وقتی تو نیستی هیشکی حرف نمیزنه


اقا دیگه

این فقط یک جوابه

دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 9:44
سلام اقا مهدی:

گاهی وقتا ادم برا دلش مینویسه

این جا جایی که وقتی خستم میام

تا حدودی حرف دلم

یا روزمرگی هام

ادم گاهی احتیاج داره که روزمرگیشم برای کسی تعریف کنه

این تنها وبلاگم نیست

بقیه بیشتر مطالب علمی دارن

اما این وبلاگو هیچ کدوم از اطافیانم به جز دوستم ستاره

ازش خبر ندارن

نخواستم خودمو توجیح کنم یا دید تو عوض کنم

خواستم بگم بیا مطالب این وبلاگ و بخون

و فقط فکر کن دلمشغولی های یک دختره

دوست دارم جوابمو بدی

ازت ممنونم که نظر گذاشتی دوست عزیز

دنیایی داریم ما

دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 16:27
داشتم با اقای اسماعیلی حرف میزدم

یکی ازبچه ها همون موقع ازش سوال پرسید

اقای اسماعیلی به من گفت :

وقتی 2 تا مهندس حرف میزنن یک عمله نمیپره وسط



دنیایی داریم ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


مشاورمون  تست رغبت سنج تحصیلی گرفت ازم بعد گفت الویت اولت پزشکی دراومده

حالا من رشتم چیه؟

ریاضی فیزیک


دنیایی داریم ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

:))))))))))


0..........................................................................................................................

داشتم مطالب یک وبلاگی رو می خوندم هی میگفتم به به چهچه عجب وبلاگ توپی،نویسندش کیه؟

 دیدم نویسنده خودمم:)))


جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 16:14
فقط یک لبخند بزن همین برام کافیه




مخاطبم تویی هستی که داری این وبلاگو میخونی



سایه جون معذرت می خوام

یه وقتایی از دستم مینالن که چرا بی توجهم

بی توجه نیستم

خیلی مشغولم

چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت 14:55
 

 

بعضی ادما غرورشون خفشون میکنه

 

 

دیگرانم باخودشون خفه می کنن

 

 

 پ.ن :با این بعضی ادما اشتیم

واااااااااااااااااااااااااااااااااای

شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 14:43
 شاید باورتون نشه چقدر امروز ابروریزی شد

امروز بعد زنگ رفتم تو کلاس یه دفعه داد زدم بهااااااااااااااااااااااااااااار

که دیدم وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

اقای ابراهیمی و اقای اله دادی سر کلاسن

چشماشون این شکلی شده بود

بعداقای اله دادی سر تکون داد گفت این از دست رفته 

اقا دیگه 

بعدش اقای ابراهیمی بهش گفت این شاگرد زرنگیه ها

میدونی اقای اله دادی چی کار کرد؟

گفت فکر نکنم 

اقا من از خجالت مردم 

تازه از همه بد تر وقتی بود که اقای اله دادی داشت می رفت بیرون 

وای نگو

اصلا یادم نندار

می دونی چی شد؟

حواسم نبود بلند داد زدم 

اقااااااااااااااااااااااااااای گسسته

خو فامیلش یادم نیومد یه لحظه

اقای ابراهیمی از خنده سرخ شده بود

من از خجالت 

اقای اله دادی فقط سر تکون داد

 پ.ن :شکلک ها کار نمی کنن

اقای اله دادی

یکشنبه بیست و سوم مهر 1391ساعت 14:44
امروز اقای اله دادی داشت میرفت

من پشت بچه ها قایم شده بودم هی صداش می کردم

اونم هی بر میگشت میدید کسی نیست

باز من صداش می کردم

باز اون برمیگشت

خلاصه کلی خندیدیم

اما اخرش منو دید

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

قیافش دیدینی بود

بعد ازم پرسید کی باهاتون کلاس دارم؟

ما هم بهش گفتیم

گفت حالم و میگیره

منم در حال سکته به سر می برم خدا منو رحمت کنه

جمیعا صلوات ختم کنید

برا حلوا خرون دعوتتون می کنم

اصلا به خندیدنش نمی ارزید

شما تاحالا از این کارا نکردین؟

اصلا اذیت کردن بعضی ها مستحب خو

تازشم اقای ابراهیمی گفت خوب کاری کردی

--------------------------------------------------------------------------

امروز باهاش کلاس داشتیم

بروم نیاورد

----------------------------------------------------------------------

دوستش میدارم

خود درگیری...

یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 11:28
سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام

به همه

امروز یه روز که من روزه ام

بله چرا چشاتو گرد می کنی

من همیشه روزه می گیرم تازشم نمازم می خونم

روزه شماهم قبول

این من بودما

واااااااااااااااااااااااااااااااااای باورم نمیشه چه خانوم وار گفتم روزتون قبول

امرزو حال شاد نوشتن ندارم

چون یک جمله هست که ده بار تایپش کردم و از نوشتنش پشیمون شدم

دلم برای همه اونایی که برام نظر میزاشتن تنگ شده کاشکی بازم یادم کنن

بیا گفتم تموم شد

اههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

از ابراز احساسات بدم میاد

اصلا این پستو نخون

به چه حقی وارد دنیای تنهایم شدی؟

نخووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

دهه

ایروریزی

چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 15:27
امروز یه اتفاقی افتاد تاریخی 

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای دارم از خنده منفجر میشم

مدرسه جشن گرفته بود 

قرار بود به بچه ها ی مثلا برتر جایزه بدن

نفرات اول تا سوم درسی هر پایه رو خوندن که خب خدا رو شکر ما 6 تا(من و دوستام)  جزوش نبودیم

بعد مجری شروع کرد چه میی دونم از چرتو پرتای :

نفرات برتر حجاب

صف اول نماز

نفرات برتر مسابقه  قران و احکام .....

ما  هم که ...........

گفتم بیشتر از این الاف نشیم بیاین بریم پایین 

خلاصه داشتیم میرفتیم بیرون که یارو گفت:

نفرات برتر پرورشی:

خانم ....

خانم....

.....

اقا اولی اسم من بود بعدم یکی یکی اسم ما 6 تا رو خوند 

یعنی انفجار خنده مال ثانیه اولش بود ها

اصلا سالن اجتماعات رفت رو هوا از خنده

من داشتم جیم می شدم که دیدم نخیر همه من و دیدن

خلاصه که مجبور شدیم بریم بالا

معلما که دیگه رو زمین بودن 

اخه ما از شری تو مدرسه معروفیم 

ولی ابروریزی عمیقی بود 

اونام مثل اینکه اسم مارو معلوم نیست برای چی نوشته بودن مجریه اشتباهی خونده بوده 




راستی مدرسه ما شد فرزانگان 5 مشهد و ما هم به جمع سمپادی ها ملحق شدیم 

مدررررررررررررررررررررررررسه

جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 7:11
به به سلام به دوستان عزیز تر از جان

گفتم ستی می خواد بره یک مدرسه دیگه ؟ خوب مدرسشون دوقدم از ما دور تره

همش یا ما اونجا پلاسیم یا اونا مدرسه ما

اصلا تازگی ها مدرسشونو که میبینم  فکر می کنم مدرسه خودمونه بعد همش هی دچار دوگانگی شخصیتی میشم نمی دونم دارم ریاضی می خونم یا تجربی

بترکه چشم حسود که  دوری برای ما جدایی نبود(ای با کی بود؟)

همو جور با هفته ای ۱۵ ساعت ریاضیات و ۹ساعت ویزیک(یک ساعت تک زنگه)و ۵ساعت شیمی درگیریم

کی باورش میشه ؟ مدرسه های عادی ۴ساعت فیزیک دارن همشششششششششششش

۸ساعت ریاضی دارن همششششششششششششششش

مگه ما چه گناهی کردیم اخه

البته امسال برای ما سرنوشت سازه

البته همین جوریم شریف برام چندتا دعوت نامه فرستاده هاااااااااااااااااااااااااااااا

باور کن

ااااااااااا می گم به جون ننه صغرا(کی هست حالا؟)

ولی به یکی از دوستام گفتم برام یه جا بگیره زنبیلمم بزاره کسی نشینه اونجا

برم درس بخونم که سرم حسابی شلووووووووووووووووووخه

بای بای

سلامی به گرمی درجه حرارت بدنت

سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 14:13
ستاره:

سلامممممممممممممممممممممم

بالاخره اومدم با سرعت بالاااااااااااااااااااااااااااااا.................

الان تو فضامممممممممممممممممم

ولی نه


من:

من الان خوشحالم؟

ناراحتم؟

می دونم همیشه عادت داشتید ما دوتا رو شاد ببینید ولی الان اشک تو چشمام جمع شده اگه گفتی چرا؟

اصلا شد ما یه بار چیزی از شما خواننده جان بپرسیم و شما بدونی؟

نه

نه

نه

تو رو خدا زیاد فشار نیار الان مغزت می پکه اون وقت باید اون دنیا جواب بدیم خودم می گم

 

بابا ستاره امثال مدرسش از من جدا می شه امسال که میریم سوم اون میره یک مدرسه دیگه

مدرسه ما تخصصی ریاضیه و امسال هم برای این اونا نگه داشتن تا مصلی نژاد ساخته بشه و من الان دارم دق می کنم نگاه کنین

این من بودم دیدین

البته ستاره تا یه ماه دیگه نمیاد وب چون می خواد طی یک عملیات کاملا غافلگیرانه اون کامپیوتر زغالی رو  بندازه دور یک تاره نفس و وارد میدون کنه

همگی بگید انشاالله

خوب حالا خودتون چطورین ؟مامان ؟بابا؟ همسر؟فرزند؟هوو؟رقیب عشقی؟دشمن ؟ برادر؟خواهر؟مادرزن؟مادر شوهر؟

خوب خدارو شکر

راستی

راستی

وای خدا

نذر

نیاز

داد

فغان

فردا باید کارنامه هامون رو بگیریم

اه

اه

چقدر گریه کردم امروز

شمام خودتونو جمع کنید دیگه من نوحه می خونم اینام گریه می کنن

ایشششش

بزار یک جک بگم

یه روز یه لور کافر به خدا می گه خدایا چرا من و ساختی؟

خدا می زنه پس کله جبرعیل می گه :هزار بار گفتم گل اضافی اومد مسخره بازی در نیار

 

خداحافظ دوستان جان (دیییییییییییییی)

 


 

ما و مدرسه و اقای خطوط

چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 15:31
با سلام و عرض خسته نباشید

ماکه کمرون شکستswoon2.gif

نگاکنین دولا شدم swoon2.gif

اگه گفتین چرا؟؟

؟

؟

؟

؟

خاک برسرتون کنن خوب زیر فشار درس دیگه

به جان شما

بابا دروغم چیه این معلمای ما که اول مهر و روز اول هفته و ۵شنبه اخر هفته  حالیشون نیست

این مطالب درسی رو عین فانتوم و جت مافوق صوت و ضد نفربر میریزن رو سرمون خلاصه حملات زمینی و هوایی همچنان ادامه دارد و ما در حال دفاع

ستاره مجروح شده می گه تا دوران نقاهتش نگذره نمی تونه بیاد وب فکر کنم تا عید طول بکشه

اخه بس که خر خونه  اینطوریReading a Book

تازگی ها دوتا غده روسرش سبز شده بهش می گم برو دکتر میگه درس دارم نمیتونم ولی الان دوروزه که دیگه نگران غده ها نیستم اخه کمکم داره بزرگ میشه و شکل گوش خر میگیره به خودش.

اوووووووووووووووووووووووووووی به عشق من (ستاره)نخندین که خفتون میکنم ها اون زن منه

خلاصه گفتم که  ما دیر اومدیم نگین چرا نمی این

راستی به ستاره قول دادم از اقای خطوطم بنویسم

روز اول بود زنگ تفریح اول اومدیم تو حیاط  بعد منم که دقیق(؟) گفتم ستی اون پسر جوونه کیه جلودرمدرسه؟

ستی هم گفت عمه من

من-نه بابا عمه تو یکم سنش بیشتر بود نبود

ستی-کوفت

من-بابا اون سر کوفتی تو یکم بگیر بالا یه نظر حلاله

ستی-اااااااااااااااااااااااا راست میگی ها چقدرم خوشگله

من باچشای گشاد شده- تو که تاالان نگاشم نمیکردی

ستی-ببند دهنتو    راستی این کیه؟

من -شوهر من. من چه میدونم

خلاصه اون روز گذشت (البته نه به این اسونیا چون کنار در مدرسه بوفه است(همون جایی که پسره بود) کنار بوفه هم ابسرد کن اینقدر این ستاره اون روز به ما اب داد که سر کلاس همش اجازه میگرفتم برم دست شویی جالبشم اینجاست که ما قبلا سال تاسال تو مدرسه اب نمی خوردیم)

خلاصه زنگ اخر فهمیدیم این اقا مسول سرویسا هستش و جالب تر اینکه راننده سرویس خودمون هم هست   تازگی هام کاور تنش می کنه رولباسش هم نوشته مسول خطوط سرویس ها برا همین ما بهش می گیم اقای خطوط

شاد باشید

 

 

تازشم امروز روز دختره شما پسرا الهی همتون جیزک بگیرین که ما روز دختز داریم شما ندارین

پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 20:46
سلام سلام

چیز جدیدی برای اپ کردن ندارم.فقط اومدم بگم که امروز

                                         تولدمه

my suprise...

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 0:20

راستش مونده بودم برای این پست چی بذارم.

 

خیلی به مغزم فشار اوردم.گفتم یه چیزی بنویسم که متفاوت باشه و خوشتون بیاد.

راستش من یکی که عاشقشم حالا شمارو نمیدونم.

ایندفعه با متن یه اهنگ قدیمی خدمت رسیدم.

این اهنگ مال زمان جوونی های بابامه که وقتی میخواسته از دوست دختراش جداشه اینو گوش میداده(هه هه.خدامرگم .این یکی ناموسی بود)((=

 

I've been alone with you inside my mind
And in my dreams I've kissed your lips a thousand times
I sometimes see you pass outside my door
Hello, is it me you're looking for?

I can see it in your eyes
I can see it in your smile
You're all I've ever wanted, (and) my arms are open wide
'Cause you know just what to say
And you know just what to do
And I want to tell you so much, I love you ...

I long to see the sunlight in your hair
And tell you time and time again how much I care
Sometimes I feel my heart will overflow
Hello, I've just got to let you know

'Cause I wonder where you are
And I wonder what you do
Are you somewhere feeling lonely, or is someone loving you?
Tell me how to win your heart
For I haven't got a clue
But let me start by saying, I love you ...

Hello, is it me you're looking for?
'Cause I wonder where you are
And I wonder what you do
Are you somewhere feeling lonely or is someone loving you?
Tell me how to win your heart
For I haven't got a clue

But let me start by saying ... I love you

خب حالا کنجکاو شدین خوانندش کیه؟؟؟

کسی نیست جز lionel richie 

یه کلکل باحال بین یه شاعر زن ویه شاعر مرد

شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 15:13

خانم ناهید نوری :

به نام خدایی که زن آفرید                   حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن                  و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی                برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا               شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد                 مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من                    رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف                 مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما                   بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود               مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب              شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر                     براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید                  و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را                 مساوی تر از سهم من آفرید

 

 

 .............................................................................................................

 

 

پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :

به ‌نام خداوند مردآفرین                       که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد              چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید              و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد            مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت        ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم                تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست             نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز                  نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید                        جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد              به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت             و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک                   من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود                        که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر               و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات                نشسته مداوم تو را در کمین !

سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 14:40
 بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم.  

بازی اسپانیا و هلند

سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 14:2

هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اسپانیا برد دمش گرم

به افتخار اسپانیا یه کف مرتب

*(دست چپیه ستاره است و راستیه منم چون خودمم عکس گرفتم هم دستم بد افتاده هم لرزش داره)

ببخشید دیر شد اخه قرار بود ستی بزاره

 خیلی فوتبال هیجانی بود ولی خوب من یه بدشانسی اوردم:

کل بازی رو مو به مو جزء به جزء نگاه کردم صبحشم کلاس کاراته بودم حسابی خوابالو خلاصه با سیخ کبریت لای چشامو باز نگه داشته بودم هم رسید به اون ۳۰ دقیقه وقت اضافه دیدم واقعا نمیشه سرم و گداشتم رومبل تا یه چرتی بزنم .

بازم به هر زوری بود خودم و نگه داشتم دقیقا سر گل اسپانیا خوابم برد . بعد که بلند شدم دیدم جام و گرفتن دستشون ما هم اینطوری

چی شد یهو ؟

 بابام گفت هیچی گل زدن حالا برو بخواب

بازمن اینجوری شدم

مگه شما بیدار بودی؟(اخه تمام بازی رو خواب بود رو مبل فقط وقت استراحت بین دو نیمه یه بار بیدار شد باز خوابش برد)

بابام: اره همون ۱۵ ذقیقه اخر بازی بیدار شدم دیدم

خلاصه  با دلی سوخته و جگری خونین به تخت گرامی نذول اجلال فرمودیم

ولی به هر حال مبارکشون واقعا لایقش بودن

 

 

 

یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 14:39

در پسین روزهای بهار برگها در هجوم پاییزند

زردها روی شاخه میمانند-سبزها روی خاک میریزند

جای عطر گل اقاقی و یاس-بوی خون در فضای این شهر است

بوی احساس سربلندی و اوج با تمام درختها قهر است

از کف سنگ فرش این کوچه خون ناحق لاله را شستند

غافل از اینکه در تمامی شهر سروها جای دانه ها رستند

شب به شب روی شاخه ی هر سرو قوری و چلچله هم اواز است

بانگ الله اکبر از هر سو نغمه ساز است و نغمه پرداز است

هر دهانی که بوی گل میداد دوختندش به نوک سوزنها

ناله ی پرشرار مرغ سحر معنی اش ارتداد بی دینی است

در زمستان ذوق و اندیشه-سبز بودن چه جرم سنگینی است

ساقه هایی که سبزتر بودند سرخ گشته به خاک غلتیدند

باقی ساقه ها ار این ماتم برگهای سیاه پوشیدند

نخل را کنده  بید میکارند-بید مجنون کجا ثمر بدهد؟

ای که بر روی ماه چنگ زدی   باش تا صبح دولتت بدمد



باز هم شگفتی های جام جهانی !

چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 20:45
نمیدونم چی بگم!جام جهانی امسال خیلی عجیب بود!!!!!
اون از کره شمالی که فقط 2 گل از برزیل خورد تازه یه گل هم زد!
اون از پرتقال که اصلا تعطیله !ولش کن
و از همه مهم تر اسپانیا!!!!!!
الان نیم ساعت از پایان بازی گذشته!اصلا باورم نمیشه!!
من طرفدار پروپاقرص اسپانیاام.اینقدر عصبانی شده بودم که همش نعره میزدم!!!!
اون از پیکه احمق که تو باغ نبوود-همش توپ رو لو میداد
اون از الونسو که به اسمون شوت میزد
اون از اینیستا که همش پخش زمین بود
از همه بدتر این بود که من تو نظرسنجی همراه اول زدم برد اسپانیا!!!
یعنی ناجور چسبیدم!!!!!!!!!!!!
امیدوارم که اسپانیا حداقل بقیه بازی هاشو ببره.

خانم ها و آقايون در شرايط مختلف چه مي كنند؟

چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 11:6


هنگام عبور از خيابان

خانم ها
سمت راست را نگاه مي كنند.
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند.

آقايان
سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند.
مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي گويد)
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشين هایی كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.


هنگام رانندگي

خانم ها
بنزين را چك مي كنند.
روغن ماشين را چك مي كنند.
ترمز دستي را پايين مي كشند.
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
به عابر پياده احترام مي گذارند.

آقايان
وسط راه بنزين تمام مي كنند.
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.


هنگام صرف غذا

خانم ها
مرتب پشت ميز مي نشيند.
مقدار كمي غذا مي كشند.
به آرامي غذا مي خورند.
تنها نوك قاشق را در دهان مي كنند.

آقايان
تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي كشند.
به سرعت غذا را مي بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي كنند.
صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمي سير مي شوند.


هنگام مهماني رفتن

خانم ها
لباس نو مي خرند.
به دقت حمام مي كنند . لباس هايشان را اتو مي كنند.
با دقت آرايش مي كنند.
بهترين عطر را استفاده مي كنند.
به دقت خود را در آيننه نگاه مي كنند.
و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!

آقايان
از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.


در پايان يك روز خسته كننده

خانم ها
بعد ازاينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي مي كشند.
غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
چراغ ها را خاموش مي كنند.
كمي مطالعه مي كنند.
مي خوابند.

آقايان
بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون را نگاه مي كنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند و بدون آنكه روتختي را بردارند مي خوابند!

آخرین مطالب

پیوندها


dreamygirls

zahlen

dreamygirls

http://dreamygirls.blogfa.com

دختران رویایی

دختران رویایی

دختران رویایی

D.R.E.A.M GIRLS

دختران رویایی

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

عینک آفتابی
عینک آفتابی